مــهــدے جــآن ؛
آلــودگے هــوا که سهـل اسـت .. !
آلودگے دلـهـایمان نیز از 【 حــد هـشـدار 】 گـذشـتـه ،
نــفــسهـایـمـان به شــمــاره افــتــاده .. !
ســال هـاست زنـدگےمـان ::: تــعــطــیــل رســمــے ::: ســت ...
هوآے بــآریــدن نــدآرے مــولــآ ؟!
خدایا اوقاتی هست که اینقدر غرق در خوشی و شادی دنیا میشوم که تو را فراموش میکنم
که شکرت را به جا بیاورم پس به من بیاموز تا همان گونه که در لحظات سخت زندگی هر لحظه بیادت هستم
در تمام لحظات خوشی و شادی بیادت باشم.
در روایتی پیامبر اکرم (ص) فرمود:
«بندگان مؤمن، هنگام عرضه عمل، مورد آمرزش خداوند قرار میگیرند؛ مگر این
که با برادران دینی دشمنی و عداوت داشته باشند که در این صورت، آمرزش آنان
به تأخیر میافتد تا از کینه و دشمنی دست بردارند.
1. ترجمه ی دعای روز دوشنبه
سپاس از آنِ خدایی است که احدی را گواه نیاورد، هنگامی که آسمانها و زمین
را بنیاد کرد، و کمکی نگرفت، هنگامی که مخلوقاتو دَمزنان را آفرید، و
هرگز در آفرینش و الهیّت، شریکی نگرفت، وکمک و پشتیبانی در یگانگی نخواهد.
زبانها از غایت ستودنش، لال است و خِرَدها از ژرفِ معرفتش. و گردن کشان از
هیبت و شکوهش فروتن شوند، و چهره ها از ترس او به زیر، و هر بزرگی از عظمت
او درمهار و مطیع. پس از آنِ توست سپاسی پیاپی و رشته دار و
دنباله دار استوار و پایدار، و رحمتهای او بر فرستاده اش جاوید، و درودش تا
همیشه و سرمد. بار خدایا! آغاز این روزِ مرا صلاح و سعادت، ومیانه اش را
رستگاری و پایانش را کامیابی قرار ده؛ و پناه میبرم به تو ازروزی که آغازش
شیون و میانه اش بیتابی و پایانش دردناکی باشد. بارخدایا! من آمرزش تو را
خواهانم، از هر نذری که کردم، و از هروعده ای که دادم، و از هر عهد و
پیمانی که بستم و گسستم و به آن وفانکردم؛ و از تو خواهانم ادای مظلمه های
بندگانت را که در عهده دارم،هر کدام از بندگانت یا کنیزانت که حقّی در
عهده ام دارند و بر آنها ستم کرده ام، در جان او یا آبرو یا مال یا عیال و
فرزند یا پشت سر او بدگفته ام یا باری بر او نهاده ام از خواهش یا هوا و
هوس یا سر بزرگی یارشک یا خودنمایی یا تعصّب، حضور دارد یا غایب است، و
زنده است یا مرده، اکنون دستم نمیرسد و نمیتوانم به او پرداخت کنم واز او
حلالیّت جویم. از تو خواستارم، ای آن که حوایج را داری و آنهااجابتپذیر
خواست تو هستند، و شتابان برای اراده تو، که رحمت فرستی بر محمد و خاندانش،
و او را از من راضی کنی، به هر چه خواهی، و برایم از نزد خود، رحمت ببخشی؛
زیرا آمرزش از تونکاهد، و بخشش، تو را زیان نرساند، ای مهربانترین
مهربانان! بارخدایا! به من ببخش هر روز دوشنبه، دو نعمت از خود، جفت.
درآغازش خوش بختی و فرمانبرداری خودت، و پایانش نعمت آمرزش تو باشد، ای کسی
که اوست معبود، و آمرزنده گناه، جز او مفقود!
2. زیارت امام حسن (ع)
3. زیارت امام حسین (ع)
4. روزه گرفتن
از سیره پیامبر (ص) این بود که روزهای دوشنبه و پنج شنبه روزه میگرفت. و میفرمود:
در روز دوشنبه و پنجشنبه، رفتار انسان عرضه میشود و من دوستدارم کارهایم در حال روزه عرضه شود.
5. زیارت اهل قبور
6. تسبیح مخصوص روز دوشنبه
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ
سُبْحانَ الْحَنَّانِ الْمَنَّانِ الْجَوَادِ، سُبْحانَ الْکَریمِ
الأکْرَمِ، سُبْحانَ الْبَصیرِ العَلِیمِ،سُبْحانَ الْسَمِیعُ الْواسِعِ،
سُبْحانَ اللَّهِ عَلی اِقْبالِ النَّهارِ واِقْبالِ اللَّیْلِ، سُبْحانَ
اللَّهِ عَلی اِدْبارِ النَّهارِ اِدْبارِاللَّیْلِ، لا اِلهَ اِلَّا
اللَّهُ فِی آناءَ اللَّیْلِ آناءَالنَّهارِ، وَلَهُ الْحَمْدُ وَالْمَجْدُ
وَالْعَظَمةُ وَالْکِبرِیآءُ مَعَ کُلِّ نَفَسٍ وَکُلِّ طَرْفَةِ عَیْنٍ
وَکُلِّ لَمْحَةٍ سَبَقت فی عِلْمِهِ، سُبْحانَکَ عَدَدَ ذلِکَ،
سُبْحانَکَ زِنَةِ ذلِکَوَمَا أحْصَی کِتابُکَ، سُبْحانَکَ زِنَةَ
عَرْشِکَ، سُبْحانَکَ سُبْحانَکَ سُبْحانَ رَبِّنَا ذِی الْجَلالِ
وَالْإِکْرامِ، سُبْحانَ رَبِّنَا تَسْبِیحاً کَمَا یَنْبَغِیِ لِکَرَمِ
وَجْهِهِ وَ عِزِّجَلالِهِ، سُبْحانَ رَبِّنَا تَسْبِیحاً مُقَدَّساً
مُزَکَیًّ کَذلِکَ تَعَالی رَبُّنَا، سُبْحانَ الْحَیِالْحَلِیمِ،
سُبْحانَ الَّذِی کَتَبَ عَلَی نَفْسِهِ الْرَّحْمَةَ، سُبْحانَ الَّذِی
خَلَقَ ادَمَ وَأَخرَجَنَامِنْ صُلْبِهِ، سُبْحانَ الَّذِی یُحْیِی
الْأَمْواتَ وَیُمِیتُ الْأَحْیاءَ، سُبْحانَ مَنْ هُوَ
حَلِیمٌلَایَعْجَلُ، سُبْحانَ مَنْ هُوَ رَقِیبٌ لَایَغْفَلُ، سُبْحانَ
مَنْ هُوَ جَوَادٌ لَایَبْخَلُ، سُبْحانَمَنْ هُوَ عَلِیمٌ لَایَجْهَلُ،
سُبْحانَ مَنْ جَلَّ ثَنَآؤُهُ وَلَهُ الْمِدْحِةُ الْبَالِغَةُ فِی
جَمِیعِ مَایُثْنَی عَلَیْهِ مِنَ الْمَجْدِ، سُبْحانَ اللَّهِ الحَکِیمِ
وَ صَلَّی اللَّهُ عَلَی سَیِّدِنا مُحَمَّدٍ وَالِهِوَسَلَّمَ.
منابع:
- جمال الأسبوع، ص 173.
- مفاتیح الجنان، ص 24.
- مفاتیح الجنان، ص 56.
- مفاتیح الجنان، ص 56.
- محاسبة النفس، ص 20.
- عروة الوثقی، ج 1، ص 443.

هیچ میدانی ؟
زندگی ساعت تفریحی نیست ،
که فقط با بازی ،
یا با خوردن آجیل و خوراک ،
بگذرانیم آن را ،
هیچ میدانی آیا ، ساعت بعد چه درسی داریم ؟
زنگ اول دینی ،
آخرین زنگ حساب!
**********************************

باید زهرایی شوی
تا یادگارش را بپوشی
(ما ک هنو زهرایی نشدیم و فعلا یادگارشونو میپوشیم تا خودشون لیاقت زهرایی شدنو بهمون بدن
)

وَ أَنْ تُعِینَنِی عَلَى طَاعَتِکَ وَ لُزُومِ عِبَادَتِکَ وَ اسْتِحْقَاقِ مَثُوبَتِکَ بِلُطْفِ عِنَایَتِکَ وَ تَرْحَمَنِی بِصَدِّی [وَ صُدَّنِی] عَنْ مَعَاصِیکَ مَا أَحْیَیْتَنِی وَ تُوَفِّقَنِی لِمَا یَنْفَعُنِی مَا أَبْقَیْتَنِی وَ أَنْ تَشْرَحَ بِکِتَابِکَ صَدْرِی وَ تَحُطَّ بِتِلاوَتِهِ وِزْرِی وَ تَمْنَحَنِی السَّلامَةَ فِی دِینِی وَ نَفْسِی وَ لا تُوحِشَ بِی أَهْلَ أُنْسِی وَ تُتِمَّ إِحْسَانَکَ فِیمَا بَقِیَ مِنْ عُمْرِی کَمَا أَحْسَنْتَ فِیمَا مَضَى مِنْهُ یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ ...
به نام خدا که رحمتش بسیار و مهربانیاش همیشگى است
به نام خدا که کلمه پناه جویان و گفتار پرهیزگاران است و پناه مى برم به خداى بلندمرتبه از ستم ستمگران
و نیرنگ حسودان و سرکشى ظالمان و او را می ستایم ستایشى برتر از ستایش ستایشگران،خدایا!تویى یگانه
بی انباز،و پادشاه على الاطلاق،در فرمانروایی ات مخالفت نشوى،و در پادشاهی ات هماوردى ندارى،
از تو میخواهم که بر بنده و فرستاده ات محمد درود فرستى،و سپاس نعمتهایت را چنان قسمت من کن که مرا
به کمال خشنودی ات نایل گرداند
و به برکت عنایت خویش بر طاعت و مداومت عبادت خود و شایستگى پاداشت
یارى نمایى و تا زنده ام به بازداشتن از گناهانت بر من مهر ورزی
و تا پایان عمر بر انجام آنچه بهره ام رساند توفیقم دهى،و به کتاب
خود(قرآن)براى پذیرش حق،سینه ام را فراخ گردانى و بار گناهانم را با
تلاوتش از نامه اعمالم فرو ریزى و در دین و جانم به من سلامت بخشى و
کسانیکه به آنها انس گرفتهام از من وحشتزده نکنى و
در باقیمانده عمر احسانت را بر من تمام نمایى چنانکه در گذشته عمرم بر من
احسان نمودى.اى مهربانترین مهربانان.
بی تو ای صاحب زمان ، بی قرارم هر زمان !
از غم هجر تو من دلخسته ام
همچو مرغی بال و پر بشکسته ام
کی شود آیی نظاره بر دل اندازی تو یارا ؟
بر دل خسته که دم سازی تو یارا
ده مدال دیده بانی ز عنایت
به من و از مهر و عشق بازی خدا را
یابن الحسن آقا بیا، یابن الحسن آقا بیا

ای تو شور عشق من ، روشنی انجمن
بی تو در دام بلا افتاده ام
بر تو یارا جان و دل را باخته ام
از فراق تو شده حال من خسته پریشان
کی میایی منجی و سلطان امکان ؟
عقده ها را وا کنی با یک نگه ، ای نور یزدان
بین چه کرده با دل من سوز هجران
یابن الحسن آقا بیا،یابن الحسن آقا بیا 
امشب،شبی است که دو نیمه سیب با هم پیوند می خورند
تا گونه های زمین از شوق، گل بیاندازند.
آسمان، تنها سقفی است که این همه شادی را تاب می آورد.
کوچه در آستانه آمدنتان ایستاده است به شوق.

زندگی
مشترک علی علیه السلام و فاطمه زهرا علیهاالسلام در خانه ای ساده اما پر
از نور و مهر آغاز شد.
یاد خدا چلچراغ خانه آنها بود و غیر از رضایت حضرت حق خواسته دیگری آنها را به خود مشغول نکرد.
زهرا علیهاالسلام رازدار علی علیه السلام بود و علی علیه السلام پناهگاه فاطمه علیهاالسلام ؛
تا آنجا که حضرتش با نگاهی به زندگی خویش فرمود: «هیچ گاه فاطمه از من نرنجید و او نیز هرگز مرا نرنجاند.
او را به هیچ کاری مجبور نکردم و او نیز مرا آزرده خاطر نساخت.
در هیچ امری، قدمی برخلاف میل باطنی من برنداشت و هرگاه به چهره اش نگاه می کردم، تمام غصه هایم برطرف می شد و دردهایم را فراموش می کردم».
آن حضرت در جایی دیگر می فرماید:
«به خدا قسم هرگز کاری نکردم که
فاطمه خمشگین شود؛ اونیز هیچ گاه مرا خشمگین نکرد».

الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی جَعَلَ اللَّیْلَ لِبَاسا وَ النَّوْمَ سُبَاتا
وَ جَعَلَ النَّهَارَ نُشُورا لَکَ الْحَمْدُ أَنْ بَعَثْتَنِی مِنْ
مَرْقَدِی وَ لَوْ شِئْتَ جَعَلْتَهُ سَرْمَدا حَمْدا دَائِما لا
یَنْقَطِعُ أَبَدا وَ لا یُحْصِی لَهُ الْخَلائِقُ عَدَدا اللَّهُمَّ لَکَ
الْحَمْدُ أَنْ خَلَقْتَ فَسَوَّیْتَ وَ قَدَّرْتَ وَ قَضَیْتَ وَ أَمَتَّ
وَ أَحْیَیْتَ وَ أَمْرَضْتَ وَ شَفَیْتَ وَ عَافَیْتَ وَ أَبْلَیْتَ وَ
عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوَیْتَ وَ عَلَى الْمُلْکِ احْتَوَیْتَ أَدْعُوکَ
دُعَاءَ مَنْ ضَعُفَتْ وَسِیلَتُهُ وَ انْقَطَعَتْ حِیلَتُهُ وَ اقْتَرَبَ
أَجَلُهُ ،
وَ تَدَانَى فِی الدُّنْیَا أَمَلُهُ وَ اشْتَدَّتْ إِلَى رَحْمَتِکَ
فَاقَتُهُ وَ عَظُمَتْ لِتَفْرِیطِهِ حَسْرَتُهُ وَ کَثُرَتْ زَلَّتُهُ وَ
عَثْرَتُهُ وَ خَلُصَتْ لِوَجْهِکَ تَوْبَتُهُ فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ
خَاتَمِ النَّبِیِّینَ وَ عَلَى أَهْلِ بَیْتِهِ الطَّیِّبِینَ
الطَّاهِرِینَ وَ ارْزُقْنِی شَفَاعَةَ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ
وَ آلِهِ وَ لا تَحْرِمْنِی صُحْبَتَهُ إِنَّکَ أَنْتَ أَرْحَمُ
الرَّاحِمِینَ اللَّهُمَّ اقْضِ لِی فِی الْأَرْبَعَاءِ أَرْبَعا اجْعَلْ
قُوَّتِی فِی طَاعَتِکَ وَ نَشَاطِی فِی عِبَادَتِکَ وَ رَغْبَتِی فِی
ثَوَابِکَ وَ زُهْدِی فِیمَا یُوجِبُ لِی أَلِیمَ عِقَابِکَ إِنَّکَ
لَطِیفٌ لِمَا تَشَاءُ
....
ستایش خداى را که شب را جامه و خواب را مایه آرامش و روز را زمینه تکاپو قرار داده،ستایش تنها
تو را سزاست که مرا از خوابگاهم برانگیختى و اگر میخواستى خوابم را جاودان میساختى،ستایش دائم که هرگز پایان نیابد،و سپاس
بیکران که آفریدگان از شمارش آن ناتوانند،خدایا!ستایش تنها شایسته توست که آفریدى و سامان دادى و اندازه مقرر نمودى و فرمان دادی
و میراندى و زنده کردى و بیمار نمودى و درمان کردى و بهبودى عنایت فرمودى و فرسوده ساختى و بر عرش هستى استیلا یافتی
و بر فرمانروایى جهان چیره گشتى،تو را می خوانم همچون کسی که وسیلهاش ناکارا گشته و رشته چارهاش گسسته
و اجلش نزدیک شده
و آرزویش در دنیا کاستى یافته و سخت بر رحمت تو نیازمند گشته و حیرتش بر اثر
کوتاهى فزونى یافته و لغزش و افتادنش بسیار گشته و بازگشتش به سوى تو خالص شده است،پس بر محمّد خاتم
پیامبران و بر خاندان پاکیزه و پاک نهاد او درود فرست،و شفاعت محمّد(درود خدا بر او و
خاندانش باد)را روزیام فرما و از همنشینى با او محرومم مساز،همانا تویى مهربانترین مهربانان،خدایا!در چهارشنبه
چهار حاجت مرا روا ساز،نیرویم را در طاعت خود و نشاطم را در بندگى خویش،و
رغبتم را در پاداشت و بی رغبتیام را در آنچه که موجب عذاب دردناک توست قرار ده،همانا آنچه را بخواهى لطف میفرمایى

پاییز را دوست دارم به خاطر غریب و بی صدا آمدنش
رنگ زرد زیبا و دیوانه کننده اش
خش خش گوش نواز برگ هایش
صدای نم نم باران های عاشقانه اش
پاییز را دوست دارم به خاطر رفتنش
خیس شدن زیر بارانش...
--------------------------------
وقت خریدن لباس های پاییزی دقت کنید :
لباس هایی با جیبهای بزرگ به اندازه ی دو دست !
شاید همین پاییز عاشق شُدید …
------------------------
صدای باران زیباترین ترانه خداست که طنینش زندگی را برای ما تکرار می کند؛ نکند فقط به گل آلودگی کفشهایمان بیندیشیم...!؟

.jpg)
بهت پیله کردم نمی مونی پیشم
نه میمیرم اینجا نه پروانه میشم
از عشق زیادی تورو خسته کردم
تو دورم زدی خواستی دورت نگردم
بازم شوری اشک و لبهای سردم
من این بازی و صد دفعه دوره کردم
نه راهی نداره گمونم قراره،یکی دیگه دستامو تنها بذاره
دیگه توی دنیا به چی اعتباره
کسی که براش مردی دوست نداره
منو بغض و بارون سکوت خیابون
دوباره شکستم چه ساده چه آسون
به پاتم بسوزم تو شمعم نمیشی
تو حوای دنیای آدم نمیشی
غرورت گلومو به هق هق کشیده
آدم که قسم خوردشو دق نمی ده
منوتو یه عمره دوتا خط صافیم
شده عادت ما که رویا ببافیم
بشینیمو عشق و به بازی بگیریم
واسه زندگی کردنامون بمیریم
چه سخته تو تنهایی شرمنده میشی
ماها قهرمانیم و بازنده میشیم
مثه عصر پاییزی رنگ و رومون
واسه خیلیا خاطرست آرزومون
…
ترانه سرا : مهـرزاد امیر خـانی

پاییز یک شعر است
یک شعر بی مانند
زیباتر و بهتر از آنچه میخوانند
از عمر همیشه حاصلم پاییز است
انگار که در آب و گلم پاییز است
در فصل غریبه ها مرا دفن نکن
تاریخ تولد دلم پاییز است !
پاییز دلگیر نیست ، دلم گیرِ پاییز است …
از دم سرد خزان برگی که می افتد به خاک
از جهان بی برگ رفتن یاد می آید مرا …
پاییز مرا عاشق می کند ، باران عاشق تر
حالا تو بگو این باران پاییزی با من چه می کند ؟
فراموشی می آید مانند همین پاییز با ابرهای سهمگینش …
دیروز برگ خشکی دیدم که نمی دانست از کدام شاخه جدا شده !
مثل درخت باشید که در تهاجم پاییز هرچه بدهد
روح زندگی را برای خویش نگه می دارد . . .




که معافـم می کنـد
از پنـهان کردن
دردی که در صـدایم می پیچـد ُ
اشکی که در نگاهـم می چرخـد
آخر همه مـی داننـد
سـرما خورده ام . . . !

برگ های پاییزی
سرشار از شعور ِ درخت اند
و خاطرات ِ سه فصل را بر دوش می کشند
آرام قدم بگذار ….
بر چهره ی تکیده ی آن ها
این برگها حُرمت دارند..
درد ِ پاییز ،درد ِ ” دانستن ” است


رو نیمکتِ بی تو، تو قلب پاییزم
تا تو بیای خوبم، هستم نمی ریزم
رو نیمکتِ بی تو، برگارو میشمارم
هر وقت میخندم، هر وقت می بارم
تو نم نمِ بارون، یاد تو همرامه
این شهر غمگین باز، زیر قدمهامه
وقتی که تو نیستی، دنیا بیاد پیشم
یادت که می افتم، دلتنگتر می شم
روزام بدون تو، مثل همن همه
هیچکی مث تو نیست، شکل غَمن همه
دور و برم پُره، از این و اون ولی
جاتو نمیگیرن، خیلی کمن همه !
از تو چه پنهون این، دلشوره و غمدرد
دنیامو پُر کرده، هر وقت شد برگرد
هر وقت شد برگرد، تا خوبتر باشم
تا تو بیای هستم، از هم نمی پاشم !
روزام بدون تو، مثل همن همه
هیچکی مث تو نیست، شکل غَمن همه
دور و برم پُره، از این و اون ولی
جاتو نمیگیرن، خیلی کمن همه!
چهار روز در سال وجود دارد که روزه اش ممتاز است و هیچ روزی مثل این چهار روز نیست
1.روز ولادت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله
2. روز مبعث
3. روز عید غدیر
4. روز دحوالارض [برگرفته از کتاب رساله أربعة أیّام ؛ مرحوم میرداماد]
یکشنبه 30 شهریورامسال مصادف با 25 ذیقعده و روز دحو الارض است
در روایتى روزه روز دحوالارض مثل روزه هفتاد سال دانسته اند
و در روایت دیگر کفاره هفتاد سال
و هر که این روز را روزه بدارد و شبش را به عبادت بسر آورد از براى او عبادت صد سال نوشته شود و از براى روزه دار این روز هر چه در میان آسمان و زمین است استغفار کند و این روزى است که رحمت خدا در آن منتشر گردیده و از براى عبادت و اجتماع به ذکر خدا در این روز اجر بسیارى است

اما نکته اینجاست که با وجود اینکه روزه در روز دحوالارض معادل روزه در تمام عمر است ، اما عمل دیگری وجود دارد که شاید ثوابش از روزه و شب زنده داری در دحوالارض بیشتر است و ما از آن غافل مانده ایم
شیخ عباس قمی صاحب مفاتیح الجنان ، در اعمال روز دحوالارض در آخرین خط این اعمال می نویسد:
«
و بدان که میر داماد رحمه الله در رساله اربعه ایام خود در بیان اعمال روز
دحو الارض فرموده که زیارت حضرت امام رضا علیه السلام در این روز افضل
اعمال مستحبه و((( آکد آداب مسنونه است »)))؟!این قسمتشو نفهمیدم ینی چی
اللهّمَ صَلّ عَلی عَلی بنْ موسَی الرّضا المرتَضی الامامِ التّقی النّقی و حُجّتکَ عَلی مَنْ فَوقَ الارْضَ و مَن تَحتَ الثری الصّدّیق الشَّهید صَلَوةَ کثیرَةً تامَةً زاکیَةً مُتَواصِلةً مُتَواتِرَةً مُتَرادِفَه کافْضَلِ ما صَلّیَتَ عَلی اَحَدٍمِنْ اوْلیائِکَ
بعضی وقتها انسان راه
رشد را به روی خود مسدود میبیند و احساس میکند هیچ نورانیّتی شامل حالش
نمیشود و توفیقات چندانی برای کسب کمالاتِ روحی پیدا نمیکند.اینجا انسان
باید روحِ خود را واکاوی کند و ببیند آیا تکبّری در خود پنهان نکرده است که
موجبِ افتادنِ او از نظر حضرت حقّ شده باشد؟
تفکر
در خویشتن ومحاسبهٔ نفس،انتقادپذیری و نگرانی از عاقبت به خیری،عیبجویی
نکردن و مشغول نشدن به عیوب دیگران،که نتیجهاش غافل شدن از عیوبِ دیگران
است،همه مواردی هستند که میتوانند مارا در کشف تکبّرِ پنهان در وجودمان کمک
کنند.رهایی از تکبر پنهان،صص ۱۴۹-۱۵۱
خوبِ من ، هنر در فاصله هاست ...
زیاد نزدیک به هم می سوزیم و زیاد دور از هم یخ می زنیم .
تو ، نباید آنکسی باشی که من میخواهم ، و من نباید آنکسی باشم که تو میخواهی .
کسی که تو از من می خواهی بسازی یا کمبودهایت هستند یا آرزوهایت .
من باید بهترین خودم باشم برای تو و تو باید بهترین خودت باشی و بشوی برای من ....
خوب ِ من ، هنرٍِِ عشق در پیوند تفاوت هاست و معجزه اش نادیده گرفتن کمبودها . . .
زندگی ست دیگر...
همیشه که همه رنگهایش جور نیست ،
همه سازهایش کوک نیست ،
باید یاد گرفت با هر سازش رقصید ،
حتی با ناکوک ترین ناکوکش،
اصلا رنگ و رقص و ساز و کوکش را فراموش کن،
حواست باشد به این روزهایی که دیگر برنمی گردد،
به فرصت هایی که مثل باد می آیند و می روند و همیشگی نیستند ،
به این سالها که به سرعت برق گذشتند،
به جوانی که رفت،
میانسالی که می رود،
حواست باشد به کوتاهی زندگی،
به زمستانی که رفت ،
بهاری که دارد تمام می شود کم کم،
ریز ریز،
آرام آرام،
نم نمک...
زندگی به همین آسانی می گذرد.
ابرهای آسمان زندگی گاهی می بارد گاهی هم صاف است،
بدون ابر بدون بارندگی.
هر جور که باشی
به پیش روی من، تا چشم یاری می کند، دریاست !
چراغ ساحل آسودگی ها در افق پیداست !
درین ساحل که من افتاده ام خاموش،
غمم دریا، دلم تنهاست .
وجودم بسته در زنجیر خونین تعلق ها ست !
*****
خروش موج، با من می کند نجوا،
که : - « هر کس دل به دریا زد رهائی یافت !
که هر کس دل به دریا زد رهائی یافت ... »
*****
مرا آن دل که بر دریا زنم، نیست !
ز پا این بند خونین بر کنم نیست ،
امید آنکه جان خسته ام را ،
به آن نادیده ساحل افکنم نیست !
به پیش روی من، تا چشم یاری می کند، دریاست !
چراغ ساحل آسودگی ها در افق پیداست !
درین ساحل که من افتاده ام خاموش،
غمم دریا، دلم تنهاست .
وجودم بسته در زنجیر خونین تعلق ها ست !
*****
خروش موج، با من می کند نجوا،
که : - « هرل کس دل به دریا زد رهائی یافت !
که هر کس دل به دریا زد رهائی یافت ... »
*****
مرا آن دل که بر دریا زنم، نیست !
ز پا این بند خونین بر کنم نیست ،
امید آنکه جان خسته ام را ،
به آن نادیده ساحل افکنم نیست !