جمعه ی وصل...

مهدی جان !

ای گل زهرا !

هر صبح بیعتم را با تو تجدید می کنم تا جمعه فرا رسد ،

اما چون جمعه می آید و خورشید از مغرب به غروب می نشیند ،

دلم می شکند و می گریم .

ولی می دانم که دوباره باید عهدی محکم تر با تو ببندم .

یا قائم آل محمد !

می دانم که شب قریب است و وصال تو نزدیک من و همه عشاق راهت ،

همیشه دست به آسمانیم که خدا کند این جمعه ،

جمعه وصل باشد...

نذرنامه...

برات سوز اشکهای بر حسین (ع)...

همان است ک نذرنامه های انتظار

با آن پیوند خورده است...

نجات

با چشمه ی جوشان چشمهایی ک با قطره ی اشکی تر شده باشد

از مصائب حسین(ع)...

می توان تا منتها علیه سیرابی نجات رفت...

اشتیاق...

از جمله نشانه های اشتیاق انتظار!

اشکهای فراق است از حجت خدا ک غائب است...

فراموشی

ﻣﺎﺩﺭﺵ ﺁﻟﺰﺍﯾﻤﺮ ﺩﺍﺷﺖ

ﺑﻬﺶ ﮔﻔﺖ: ﻣﺎﺩﺭ ﯾﻪ ﺑﯿﻤﺎﺭﯼ ﺩﺍﺭﯼ، ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺨﺎﻃﺮ ﻫﻤﯿﻦ ﺑﺒﺮﯾﻤﺖ ﺁﺳﺎﯾﺸﮕﺎﻩ ﺳﺎﻟﻤﻨﺪﺍﻥ

ﻣﺎﺩﺭ ﮔﻔﺖ: ﭼﻪ ﺑﯿﻤﺎﺭﯼ ﺍﯼ؟

ﮔﻔﺖ: ﺁﻟﺰﺍﯾﻤﺮ

ﮔﻔﺖ: ﭼﯽ ﻫﺴﺖ؟

ﮔﻔﺖ: ﯾﻌﻨﯽ ﻫﻤﻪ ﭼﯿز رﻮ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﻣﯿﮑﻨﯽ

ﮔﻔﺖ: اﻧﮕﺎﺭ ﺧﻮﺩﺗﻢ ﻫﻤﯿﻦ ﺑﯿﻤﺎﺭﯼ ﺭﺍ ﺩﺍﺭﯼ

ﮔﻔﺖ: ﭼﻄﻮﺭ؟

ﮔﻔﺖ: ﺍﻧﮕﺎﺭ ﯾﺎﺩﺕ ﺭﻓﺘﻪ ﺑﺎ ﭼﻪ ﺯﺣﻤﺘﯽ ﺑﺰﺭﮔﺖ ﮐﺮﺩﻡ، ﭼﻘﺪﺭ ﺳﺨﺘﯽﮐﺸﯿﺪﻡ ﺗﺎ ﺑﺰﺭﮒ ﺑﺸﯽ،

ﻗﺎﻣﺖ ﺧﻢ ﮐﺮﺩﻡ ﺗﺎ ﻗﺪ ﺭﺍﺳﺖ ﮐﻨﯽ...

ﭘﺴﺮ ﺭﻓﺖ ﺗﻮﯼ ﻓﮑﺮ ...

ﺑﺮﮔﺸﺖ ﺑﻪ ﻣﺎﺩﺭﺵ ﮔﻔﺖ: ﻣﺎﺩﺭ ﻣﻨﻮ ﺑﺒﺨﺶ

ﮔﻔﺖ: ﺑﺮﺍﯼ ﭼﯽ؟

ﮔﻔﺖ: ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﮐﺎﺭﯼ ﮐﻪ ﻣﯿﺨﻮﺍﺳﺘﻢ ﺑﮑﻨﻢ

ﻣﺎﺩﺭ ﮔﻔﺖ: ﻣﻦ ﮐﻪ ﭼﯿﺰﯼ ﯾﺎﺩﻡ ﻧﻤﯿﺎﺩ...

منبعش همون پست پایینیه...

یاد مرگ

روزی فـرا مـی رسـد این جـسم مـن و تـو را به غسالـخانه می برند..


عزیزترین فرد زندگیت تو را تنها می گذراد و روانه ی خاکت می کـند..


روزی می رسد که دیگر دست مـن و تـو از دامان این دنیا کوتاه است 


و باید برای لحظه لحظه ی دقایقی که در دنیا گذراندیم جواب بدهیم..


خودت را برای روزی آماده کن که پیغمبر هم از خوفش گریه می کرد..


خدایا بر ما رحم کن...

دوستی رباتی...

یک دسته از آدم ها هستند که ترازویشان را توی دوستی در حال تعادل قرار داده اند. بی کوچکترین خطایی.
رباتی می شوند با برنامه ای عینا شبیه به خودت
و هیچ تلاش و خلاقیتی فراتر از این برنامه انجام نمی شود.
اس ام اس بزنی. اس ام اس می زنند.
زنگ بزنی. زنگ می زنند.
میس کال بیندازی. میس کال میندازند.
نامه بنویسی. نامه می نویسند.
بگویی :" دوستت دارم." می گویند:" دوستت دارم."
دعوا کنی. دعوا می کنند.
قهر کنی. قهر می کنند.
هدیه بدهی. هدیه می دهند.
خوشحال باشی. انرژی می دهند.
غمگین باشی. غمگین ترت می کنند.
جواب میس کال ندهی. جواب میس کالت را نمی دهند.
بعد یک جا چشم هایت را باز می کنی و می بینی بیشتر تو بودی که برای حفظ رابطه تلاش کرده بودی و طرف مقابلت تنها آینه ای در برابر تو بود. تو که خسته شوی. تو که کم انرژی شوی. تو که برای چند لحظه خودت را پشت اتفاقی پنهان کنی. تو که از اتفاق کوچک یا بزرگی دلخور شوی. تو که شلوغ شوی. می بینی آدم ها نیستند. رفته اند. شاید رفته اند تا ربات یکی دیگر شوند...

...

تنهایی را دوست دارم...

به شرط آنکه هر از گاهی ...

دوستی بیاید تا درباره ی آن با هم گپ بزنیم!

معرفی کتاب...

«چگونه عاقل تر شویم»

برای اینکه بدونیم تو زندگی، درست پیش می‌ریم یا نه،

تصمیم گیری‌هامون درسته یا نه،

به سعادت می‌رسیم یا نه،

فقط کافیه ببینیم چقدر از عقل‌مون استفاده می‌کنیم.

این کتاب به شما کمک می‌کنه بفهمین چقدر عاقلین و چطور می‌تونین عاقل تر بشین....

عکس جلد این کتاب رو در اینجا مشاهده نمایید

این کتاب توسط هیئت تحریریه پایگاه علمی فرهنگی محمد(ص)،

و بر اساس درس گفتارهایی از «مسعود بسیطی» به رشته تحریر درآمده است. 

 

Bullets نسخه اندرویدی کتاب

Bulletsفایل صوتی کتاب چگونه عاقل‌تر شویم

Bulletsاطلاعات ضروری برای خرید:

انتشارات بهار افشان

تلفن مرکز پخش: 09198413422  و   55578318-
-----------------------------
ی کتاب دیگه هم هست ک قبلا معرفی شده بود...
جلد دومش هم تو این سایت بود گفتم معرفی بشه واسه اونایی ک ندیده بودن پست مربوطرو...
کتاب غربت نصرت مراجعه

ﻣﻦ ﺑﺮﺍﯼ ﻇﻬﻮﺭ ﺷﻤﺎ ﭼﻪ ﮐﺮﺩﻩ اﻡ ؟

ﺍﺷﮏ ﺭﯾﺨﺘﻢ ﻭ ﺩﻋﺎ ﮐﺮﺩﻡ ؟
ﻏﺮﯾﺒﻪ ﺍﯼ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺷﻤﺎ ﺁﺷﻨﺎ ﮐﺮﺩﻡ ؟
ﺍﺯ ﺧﻮﺍﺏ ﺻﺒﺢ ﺟﻤﻌﻪ ﻡ ﺯﺩﻡ ﻭ ﺩﻋﺎﯼ ﻧﺪﺑﻪ ﺭﻓﺘﻢ ؟
ﻫﺮ ﺻﺒﺢ ﺑﺎ ﺧﻮﺍﻧﺪﻥ ﺩﻋﺎﯼ ﻋﻬﺪ ﺑﺎ ﺷﻤﺎ ﺑﯿﻌﺖ ﮐﺮﺩﻡ ؟
ﺳﻌﯽ ﮐﺮﺩﻡ ﺑﺎ ﮐﻢ ﮐﺮﺩﻥ ﮔﻨﺎﻫﺎﻧﻢ ﻣﻮﺍﻧﻊ ﺳﺮ ﺭﺍﻫﺘﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﺮﺩﺍﺭﻡ ؟
ﮐﺎﺭﻫﺎﯼ ﻣﻮﺭﺩ ﻋﻼﻗﻪ ﯼ ﺷﻤﺎ ﺭﺍ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺩﺍﺩﻡ ؟
ﭼﻘﺪﺭ ﺑﻪ ﻧﯿﺖ ﺷﻤﺎ ﮐﺎﺭ ﺧﯿﺮ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺩﺍﺩﻡ ؟
ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﺷﻤﺎ ﺷﻨﺎﺧﺖ ﭘﯿﺪﺍ ﮐﺮﺩﻡ ؟
ﺍﺯ ﮐﺴﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﻫﻤﻮﺍﺭﻩ ﺷﻤﺎ ﺭﺍ ﻣﺴﺨﺮﻩ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﺩﻭﺭﯼ ﮐﺮﺩﻡ ؟
ﯾﺎ ﺗﻨﻬﺎ ﻻﻑ ﻇﻬﻮﺭ ﺯﺩﻡ ﻭ . . .
ﺣﺘﯽ ﻧﺪﺍﻧﺴﺘﻢ ﭼﻪ ﭼﯿﺰﯼ ﺷﻤﺎ ﺭﺍ ﺧﻮﺷﺤﺎﻝ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ . . .
ﺣﺘﯽ ﺳﻌﯽ ﻧﮑﺮﺩﻡ ﺍﺯ ﮔﻨﺎﻫﺎﻧﻢ ﮐﻢ ﮐﻨﻢ . . .
ﻭﻗﺘﯽ ﮐﺴﯽ ﺑﻪ ﺷﻤﺎ ﺗﻮﻫﯿﻦ ﮐﺮﺩ ﺣﺘﯽ ﺳﻌﯽ ﻧﮑﺮﺩﻡ ﮐﻤﯽ ﺍﺯﺵ ﺩﻭﺭ ﺷﻮﻡ . .
ﺍﻣﺎﻡ ﺯﻣﺎﻥ ‏( ﻋﺞ‏) ﻋﻤﻞ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﺪ !
ﻣﻦ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺩﺍﻧﻢ ﺟﻬﺎﻥ ﺑﺎ ﻭﺟﻮﺩ ﺍﻭ ﮔﻠﺴﺘﺎﻥ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺷﺪ ، ﻣﯽ ﺩﺍﻧﻢ ﮐﻪ ﺑﺎ ﻇﻬﻮﺭﺵ ﺩﯾﮕﺮ ﮐﺴﯽ ﮔﺮﺳﻨﻪ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ ﺧﻮﺍﺑﯿﺪ ، ﺩﯾﮕﺮ ﮐﻮﺩﮐﯽ ﺑﻪ ﺟﺮﻡ ﺷﯿﻌﻪ ﺑﻮﺩﻥ ﺳﺮﺵ ﺑﺮﯾﺪﻩ ﻧﻤﯽ ﺷﻮﺩ ﻭ . . .

ﯾﺎﺩﻡ ﺑﺎﺷﺪ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭﻡ ﺭﺍ ﺑﺎ ﻋﻤﻠﻢ ﻫﻢ ﻧﺸﺎﻥ ﺩﻫﻢ.

تکراریه ولی در طی روز خیلیامون لمسش میکنیم و بهش فکر میکنیم

قـرار نبـوده چنیـن آشفتـه‌ و سردرگـم شویـم …

قرار نبوده تا نم باران زد، دستپاچه شویم و زود چتری از جنس پلاستیک روی سر‌ بگیریم که مبادا مثل کلوخ آب شویم…


قرار نبوده این قدر دور شویم و مصنوعی،
ناخن های مصنوعی، دندان های مصنوعی،
خنده های مصنوعی، آواز‌های مصنوعی، دغدغه های مصنوعی …


هر چه فکر می‌کنم می‌بینم قرار نبوده ما این چنین با بغل دستی هایمان در رقابت های تنگانگ باشیم
تا اثبات کنیم موجود بهتری هستیم
این همه مسابقه و مقام و رتبه و دندان به هم نشان دادن برای چیست؟


قرار نبوده همه از دم درس خوانده بشویم،
از دم دکترا به دست بر روی زمین خدا راه برویم


بعید می دانم راه تعالی بشری از دانشگاه ها و مدرک های ما رد بشود
باید کسی هم باشد که گوسفندها را هی کند، دراز بکشد نی لبک بزند با سوز هم بزند.


قرار نبوده این ‌همه در محاصره سیمان و آهن،
طبقه روی طبقه برویم بالا


قرار نبوده این تعداد میز و صندلی‌ِ کارمندی روی زمین وجود داشته باشد
بی شک این همه کامپیوتر و پشت های غوز کرده آدم های ماسیده در هیچ کجای خلقت لحاظ نشده بوده …


تا به حال بیل زده‌اید؟
باغچه هرس کرده‌اید؟
آلبالو و انار چیده‌اید؟
کلاً خسته از یک روز کار یَدی به رختخواب رفته‌اید؟
آخ که با هیچ خواب دیگری قابل مقایسه نیست.


این چشم ها برای نور مهتاب یا نور ستارگان کویر،
برای دیدن رنگ زرد گل آفتابگردان،
برای خیره شدن به جاریِ آب شاید،
اما برای ساعت پشت ساعت، روز پشت روز، شب پشت شب خیره ماندن به نور مهتابی مانیتورها آفریده نشده‌اند.


قرار نبوده خروس ها دیگر به هیچ کار نیایند و ساعت های دیجیتال به ‌جایشان صبح خوانی کنند.
آواز جیرجیرک های شب نشین حکمتی داشته حتماً،
که شاید لالایی طبیعت باشد برای به خواب رفتن‌ ما تا قرص خواب‌ لازم نشویم
و این طور شب تا صبح پرپر زدن اپیدمی نشود.


من فکر می‌کنم قرار نبوده کار کردن، جز بر طرف کردن غم نان،
بشود همه دار و ندار زندگی مان، همه دغدغه ‌زنده بودن مان.


قرار نبوده کنار هم بودن و زاد و ولد کردن،
این همه قانون مدنی عجیب و غریب و دادگاه و مهر و حضانت و نفقه و زندان و گروکشی و ضعف اعصاب داشته باشد.


قرار نبوده این طور از آسمان دور باشیم و سی‌ سال بگذرد از عمر‌مان و یک شب هم زیر طاق ستاره ها نخوابیده باشیم.


قرار نبوده کرِم ضد آفتاب بسازیم تا بر علیه خورشید عالم تاب و گرما و محبتش، زره بگیریم و جنگ کنیم.


چیز زیادی از زندگی نمی‌دانم، اما همین قدر می‌دانم که این ‌همه قرار نبوده ای
که برخلافشان اتفاق افتاده، همگی مان را آشفته‌ و سردرگم کرده !


آنقدر که فقط می‌دانیم خوب نیستیم، از هیچ چیز راضی نیستیم، اما سر در نمی‌آوریم چرا …

کشتی نجات...

در مورد ابا عبدالله علیه السلام مطرح شده مصباح الهدی و سفینه النجاه...

خیلی زیباست!

فانوس دریایی را دیده اید ک کنار ساحل میزنند برای اینکه کشتیها راه ساحل را گم نکنند؟

میگویند تو هم فانوس دریایی هستی

هم کشتی ک داری میروی...

عجب!

یعنی هم هدفی هم وسیله ی رفتن...


این متن رو هم از کلیپ صوتی صاحب عزا گوش کردم
کلا 12 قسمته...این شیش تا رو در صورت تمایل گوش کنید
تا باقیش رو هم بعدا بفرستم...

صاحب عزا 1
میقات 2
کیمیا 3
شاه نجات 4
حضور 5
کربلا 6

عصر جمعه...

عصر یک جمعه ی دلگیر
دلم گفت بگویم بنویسم

که چرا عشق به انسان نرسیدست
چرا آب به گلدان نرسیدست
هنوزم که هنوز است
غم عشق به پایان نرسیدست
بگو حافظ دلخسته بیاید، بنویسد
که هنوزم که هنوز است
چرا یوسف گمگشته به کنعان نرسیدست
و چرا کلبه ی احزان به گلستان نرسیدست
عصر این جمعه ی دلگیر
وجود تو کنار دل هر بیدل آشفته شود حس
تو کجایی گل نرگس…؟!

---------------------------------------

آیا مولایمان حجت ابن حسن(علیه السلام) در متن زندگی ما قرار گرفته است؟

غربت،نصرت،مراجعه...

خدا فرموده:اگه دینمو یاری کنید...

اگه برای دینم قدمی بردارید...

اگه برای حجت من قدمی بردارید...

ما خودمون ثبات قدم ب شما میدیم...

و نمیزاریم شیطان و عوامل منحرف کننده شمارو بلغزونند...

اگه کسی نگران لغزش در دوران غیبته برای دین خدا خدمتی کنه...

هرکی هرچی از دستش برمیاد...

اونی ک نویسندس با قلمش...

اونی ک گویندس با کلامش...

اونی که مایه داره با پولش...

هرکی برای امام حسین علیه السلام قدمی برداره امام عصرو یاری کرده...

(اونیم ک مثه من بی هنره و همه ی پستاش کپیه،

حداقل چیزای درست و حسابی کپی کنه ک مفید واقه شه واسه بقیه)

یکی از مصادیق یاری آن بزرگوار عرض ادب ب در خانه ی ابی عبدالله

و زنده کردن یاد اون حضرته در جامعه

چون یاد او یاد خداست ...

وسیله ی نجات از جهنم!

این متنو تو ی کلیپ صوتی گوش کرده بودم...

خدا...

خدایا
نامردی را
در حق تو
تمام کردم
با این همه باز
خدایی ات را
در حقم
تمام کردی...
**********************

یکی از عذاب های جهنم

 این است که

خدا نشانمان می دهد

چقدر خوب

می توانستیم

باشیم


einlam.ir

جریمه ی یک روح بزرگ...

اساساً روح که بزرگ شد تن به زحمت می افتد ، و روح که کوچک شد تن آسایش پیدا می کند...

و اذا کانت النفوس کبارا                            تعبت فی مرادها الاجسام

می گوید وقتی که روح بزرگ شد، جسم وتن چاره ای ندارد جز آن که به دنبال روح بیاید ، به زحمت بیفتد و ناراحت شود.

روح کوچک به دنبال خواهش های تن می رود ، هر چه را تن فرمان بدهد اطاعت می کند. روح کوچک به دنبال لقمه برای بدن می رود ، اگرچه از راه دریوزگی و تملق و چاپلوسی باشد. روح کوچک دنبال پست و مقام می رود ، ولو با گرو گذاشتن ناموس باشد.

منبع و ادامه را در این آدرس دنبال کنید

کشتی نجات...

ناخدای کشتی عظیم نجات الهی را میخوانم ب سلام و دعا

ک خدای مهربان

با ظهور حضرتش

چشم خستگان را روشن نماید

السلام علیک یا صاحب الزمان

اللهم عجل لولیک الفرج

میلادیه...

یا ذالجلال و الاکرام

امروز تولد سی و یه سالگیمه...
چ زود میگذرن این ایام...
هی روزگار...(گوجالدوخ)
عمر گران میگذرد خواهی نخواهی
سعی بر آن میکنیم ک نرود رو ب تباهی ان شاالله
و هر روزمون متغیرانه و متعقلانه تر از دیروز باشد

دوستان عزیز در صورت تمایل
متون تاثیر گذار،تاملانه،تذکرانه،تلنگرانه،تاهلانه،تجردانه و تولدانه ی خود را در قسمت پیغامها برایم ب یادگار بگذارید
اللهم عجل لولیک الفرج
التماس دعا

تمنا...

دعا یعنی عصاره ی تمنای تشنگی...

یعنی میخواهم تا ب تمنای اشک ظهور و فرجش را تقاضا کنم



خوشا آنکه تنها تو را دوست دارد
چ خوشتر اگر دوستدارش تو باشی